باران عشق

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم

پست ثابت

چقدر زیباست با تو بودن,

چقدر زیباست بر شانه های مردانه ات تکیه کردن ,

چقدر زیباست در اغوش تو اشک ریختن ,

ودر اغوش تو به خواب رفتن ای کاش هیچگاه بیدار نشوم و همیشه در اغوشت باشم,

بادستان گرمت مرا نوازش کنی با لبان اتشینت بر لبم بوسه زنی ...

اما افسوس همه رویایی بیش نیست

ای کاش که تمامیه ارزوهای در کنار تو بودن حقیقت داشت

میدانم که ان روز می اید و رویاهای ما همان حقیقت است

ثانیه شماری میکنم

و نگرانم تا روزی که تو همان شریک زندگیم باشی همان مونس شبهای غم انگیزم

DOWNLOAD

 

[ ۱۳٩٢/۸/٢٢ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مهتا ] [ نظرات () ]

کمی تفاوت

گروه اینترنتی ایران سان

Best Counter
 

امروز زنی‌ را دیدم که بوسه‌ از لبش می‌‌چکید!
خدا را شکر
پس/ هنوز مردی است که عاشقانه می‌‌بارد……!!

(بهرنگ قاسمی)

 


گروه اینترنتی ایران سان

زخمی به دلم مانده …
دلت را قرض میدهی؟

امشبم را مرحم باشد


گروه اینترنتی ایران سان

وای از نـیمـه شبـی

کـه بیـدار شـوم

تـو را بـخواهـمــ

و خـودم را در آغـوش دیـگری بیـابـــم…!


گروه اینترنتی ایران سان

آســـــــــــ مان هـمـ گــاهــــــ ی دلــش مـی گیـــ رد!! ..

مـَـــــــ ن کــه آدمــــــ م …..
 


گروه اینترنتی ایران سان

شاید باید بگویم
تا بدانی
سیندرلای تو
همان دخترکی است
که گاهی خسته میشود
از شستن زمین های ذهنش
از نامهربانی های تو  …


گروه اینترنتی ایران سان

حــُــــرمت نان از قلب بیشـــــتر است

آنرا می بوســــــند، این را میشـــــکنند…
 


گروه اینترنتی ایران سان

میدانی
دلتنگی و تنهایی
عین آتش زیر خاکستر است
گاهی فکر میکنی تمام شده
اما یک دفعه
همه ات را آتش میزند …


گروه اینترنتی ایران سان

باید خودم را ببرم خانه
باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد
دل‌داری‌اش بدهم که فکر نکند
بگویم که می‌گذرد که غصه نخورد
باید خودم را ببرم بخوابد
“من” خسته است!

علیرضا روشن

 


گروه اینترنتی ایران سان

بیش از آنکه دستهای درخت به نور برسد
پاهایش تاریکی را تجربه میکند،
گاهی برای رسیدن به نور
باید از تاریکی عبور کرد …

 


گروه اینترنتی ایران سان

لیاقت می خواهد واژه ” ما ” شدن

لیاقت می خواهد “شریک ” شدن

تو خوش باش به همین “با هم ” بودن های امروزت

من خوشم به خلوت تنهایی ام

تو بخند به امروز…

من میخندم به فرداهایت..

 


گروه اینترنتی ایران سان

حســــرت،
یعنی خواستن تـــــــو

که داشتن نمی شود
هیـــچوقـــــــــت…

 


گروه اینترنتی ایران سان

دلم سفر می خواهد…

نه برای رسیدن به جایی..

فقط بخاطر ِ رفتن …!

 


گروه اینترنتی ایران سان

مــــــــــــــــــن…

نقاش نیستم

ولــــــــی

لحظه های بی تو بودن را

درد می کشـــــــــم…!

 


گروه اینترنتی ایران سان

باران بیاید یا نیاید
توباشی یا نباشی
خاطرت باشد یا نباشد
دیگر تنهاییم را با تو هرگز قسمت نمی کنم
و از ته دل به تو می گویم ؛
نا رفیق !
من خیس از یاد توام !


گروه اینترنتی ایران سان

چه حریصانه مرا بوسیدی

و چه وحشیانه رختم را دریدی

و من چه عاشقانه دست بر هوسهایت کشیدم

اما کاش میفهمیدی که زن

تا عاشق نباشد

نمی بوسد …

نمی بوید …

و تسلیم نمی کند رویاهای عریانیش را

[ ۱۳٩۱/٢/٢٩ ] [ ٧:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مهتا ] [ نظرات () ]

در خیال عشقت

چشمهایم را بسته ام ، تا تو را ببینم

ببینم که در کنارمی ، سرم بر روی شانه هایت است و تو فقط مال منی

حس کنم گرمای وجودت را ، فراموش کنم همه غم های دنیا را ...

چشمهایم را بسته ام ، تا تو را در آغوش بگیرم ، تا همانجا در کنارت ، برایت بمیرم...

شاید تنها در خیالم با تو باشم و همیشه عاشق این خیالات باشم...

خیالی که لحظه به لحظه با من است ،

همیشه و همه جا در کنار من است ،

حسرت شده برایم این خیالات عاشقانه ،

از خیال تو حتی یک لحظه هم خواب به چشمانم نیامده....

همیشه فکرم پیش تو است ،

تو که میدانی دلم بدجور گرفتار تو است ،

پس کجایی که آرامم کنی؟

خواهشی از قلب بی وفای تو دارم، هوای قلب تنهای مرا هم داشته باش....

بس که به خیال تو چشمهایم را بستم و به رویاها رفتم،

دنیا را فراموش کرده ام ،دنیای من تو شده ای و رویاهایت ،

حسرت شده برای یک بار هم، شنیدن صدای نفسهایت....

دلم در این هوای آلوده دلتنگی ،

پر از غبار شده ، مدتی گذشته و هنوز این گرد و غبارها پاک نشده ،

هر کسی می آید پیش خود میگوید شاید این دل حراج شده،

اما کسی نمیداند که دلم یک عاشق سر به هوا شده...

دلی که عاشق است و عشقش در کنارش نیست ،

دلی که لحظه به لحظه به خیال آمدن عشقش دیگر محکوم به انتظار نیست ....

چشمهایم را بسته ام ، تو نیامدی و من عاشقی دلشکسته ام... 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/۱/٢٢ ] [ ٧:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مهتا ] [ نظرات () ]

همیشه عاشقهم

وقتی تو مال منی ، وقتی در لحظه های دلتنگی در کنارمی ،

دیگر چه آرزویی داشته باشم از خدا

وقتی عاشقانه مرا میخواهی ،

همیشه و همه جا هوای مرا داری ، دیگر چه  بخواهم از این دنیا

من در این دنیا هستم و تو در کنارم ،

اینهمه عشق است در برابر چشمانم...

وقتی  گلی مثل تو در باغچه دلم شکفته ،

یک گلستان است که در دلم نهفته

و اینجاست که عطر حضورت همان هوای نفسهای من است ،

و با این نفسهاست که عاشق مانده ام ،

تو مال منی و من از همه کس بی نیاز مانده ام

وقتی در لحظه های خواستنت تو را در کنار خودم دارم ،

چرا به دنبال تو بیایم ، تویی که همیشه در قلبمی و میتپی برای عشقمان

تو در خانه عشقمی و من تکیه گاهت ، عشق من خیلی میخواهمت...

 این تو بودی که به من عشق دادی ، نفس دادی ،

این تو بودی که معنای زندگی را به من یاد دادی

این تو بودی که محبتهایت مرا عاشق کرد ،

مهربانی هایت مرا اسیر دلت کرد...

این تو بودی که مرا به اوج بردی ،

دستانم گرفتی و مرا تا آنجا که هر دویمان آرزو داشتیم بردی

وقتی یکی مثل تو را دارم ، چرا باید از غم و غصه بنالم،

همیشه شاد میمانم و آواز عاشقی را میخوانم

من از دنیا گذشتم به خاطر تو ، تو از دنیای خودت گذشتی به خاطر من ،

ما هر دو از همه چیز گذشتیم تا رسیدیم به هم ،

و میگذریم تا برسیم به قله عشق با هم...

با هم در کنار هم ، مثل همیشه ، همیشه عاشق هم!   

[ ۱۳٩۱/۱/۱٥ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مهتا ] [ نظرات () ]

عشق در قلب ما

هر شب مرا با خود میبری ،

میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی

هرشب مرا به اوج میبری ، میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود

ما یکی شده ایم با هم ، همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من...

همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،

یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست....

دنیای زیبایی که درون آنم ،

ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!

ببین که حالم ، حال همیشگی نیست ، اینجا ، همینجایی که

هستی باش، که قلبم بدون تو زنده نیست

ما عاشقانه مانده ایم برای هم ، من برای تو هستم و تو برای من ،

تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من...

هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد،

اگر نباشی قلبم بی صدا میمیرد،مثل حالا باش ،

مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش ، نه اینکه فردا بیاید و  بیخیال ما باش....

گفته بودم که با تو نفس میگیرم ،

گفته بودم با تو در این زندگی تنها رنگ عشق را میبینم ،

رنگی به زیبایی چشمانت ،

اگر دست خودم بود دنیا را فدا میکردم برای همیشه داشتنت

تو را با هیچکس عوض نمیکنم ، عشقت را همیشه

در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکنم

تو را که دارم دیگر تنهایی را در کنارم احساس نمیکنم ،

غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعتراف نمیکنم!

ما یکی شده ایم با هم ، گرمای زندگی با تو بیشتر میشود

و اینجاست که دیوانه میشود از عشقت دل عاشق من... 

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ مهتا ] [ نظرات () ]

سوز عشق

فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ،

بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده ....

دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ....

همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد...

انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ،

انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم...

این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم،

کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،

دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت ....

دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ،

تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ،

تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام....

فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ،

هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،

اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم....

دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم،

تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

در حسرت یک لحظه آرامشم ،

دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم...

تو هم مثل همه ، هیچ فرقی نداشتی ،

هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ،

حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی....

گرچه از همان روز اول میخواستمت ،

گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ،

اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟

سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ،

دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ،

این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ،

هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده .... 

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مهتا ] [ نظرات () ]