تا صبح

پهلو به پهلو می شوم

تا شب

این درو آن در می زنم

شاید کمبودت فراموشم شود

لحظه به لحظه بدتر میشود

جستجو می کنم نبودنت را....

 

 

در آغوشم بگیر این بار بی پروا تر از قبل

نگهدارم میان مرز دستانت

لبانم را ببوس و مست مستم کن

و نگذار از لبانم عشق بگریزد

تنم را داغ و سوزان کن تو با هرم نفس هایت

و کاری کن که آرامش بگیرد جان بی تابم

در آغوشم بگیر این بار بی پروا تر از قبل

و بگو که مال من هستی

و بگذار از وجودت کام جویم ٫ جان بگیرم

کنارم باش تا فردا و فرداها

مرا از کل این دنیا

فقط چشمان تو کافی است

مرا از کل این دنیا

نگاه عاشقت کافی است . . .

 



عاشقانه نوشتن کافی ست

حالا

به آغوشــــــم بیا

ای تمام دنیــــایم