ای کسانی که مامور دفن من هستید...گوش فرا دهید:

تابوت مرا در جای بلندی قرار دهید تا باد بوی مرا به سرزمین عاشقان ببرد

چشمان  مرا باز بگذارید تا همه بدانند که چشمان من در ارزوی دیدن گل باغ دلم چقدرحسرت کشیدند

دستان مرا از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند که دستان من به معبود خویش نرسیده

روی مرا با پارجه سیاهی بپوشانید تا همه بدانند که روزهای من در سیاهی گذشت   و

روی قلب من تکه یخی بگذارید تا وقتی اب میشود احساس کنم که معبودم دارد برایم اشک میریزد