در همه عاالم گشتم و عاشق نشدم من

تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم من

 

چرا غم ها نمیدانن  که من غمگین ترین غمگین شهرم

بیا ای دوست با من باش که من تنها ترین تنهااین شهرم

 

تو را تا حد و مرز بت پرستی دوست دارم

تو را اندازه ی شبهای مستی دوست دارم

 

برایت اسمانی خواهم کشید           پراز ستاره های همیشه نورانی

تو در کنار من روی ابرها                    من غرق ان همه مهربانی

 

هیچ وقت نشد بهت بگم دوست دارم

 هیچ وقت نفهمیدی که من فقط تورو دارم

 

عشق بازیست نه بازی که مرا مات کنی

نازنینا دل من صفحه شطرنج نیست