پوچی

دوباره  نگاه  میکنم

چشم هایم  را  میبندم

میترسم    میترسم از همه چی...

از عشق    نفرت   دوستی    تنهایی

دگر پدر و مادر نمیشناسم

خسته شده ام از روزهای تکراری

پدر و مادر  تکراری

دیگر  بابا اب  نمیدهد

پدر و مادر شده  لفظی  در افسانه ها

میخواهم به دنیایی روم که برای لحظه ای ارام گیرم

/ 4 نظر / 12 بازدید
نگين

افسانه ها را رها كن.. دوري و دوستي كدام است؟! من اگر نباشم ديگري جايم را پر ميكند.. به همين سادگي..

یاسر. م..د.خانلو

سلام خوبییییییییییی دیر رسیدم دوباره!!!!!!!!! مرشی خوشمل بودششششش.........

بهنازجونت

شیرین بهانه بودفرهادتیشه میزدتانشنودصدای مردمانی راکه درگوشش زمرمه میکردنددوستت ندارد